صفى الدين محمد طارمى

157

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

نمىشود رغبت ايشان مگر از علم به كتاب و سنّت ؛ يعنى اعتقاد جازم مطابق ، باعث بر اجتهاد ، متعلّق به شهود ؛ و او شهود مقام احسان است ، و او « آن است كه عبادت كنى خداى تعالى را گوييا كه تو او را مىبينى » نه شهود حقيقت ؛ پس به درستى كه او بالاتر است از اين . و هرگاه رسيد ايمان به مقام احسان ، حفظ مىكند سالك را از وهن فترت ، و او كاهلى است در اجتهاد از براى ضعف اعتقاد ، و در مقام احسان قوّت مىگيرد عزيمت او . چرا كه او عمل مىكند بر مشاهده ؛ پس قوّت مىگيرد يقين او به عيان ، و زياد مىشود جدّ او به عمل ، و منع مىكند او را از اخذ به « رخص » و رجوع به سوى اين ، از براى چيزى كه مذكور شد . و « غثاثة » از « غثّ » است كه او مقابل « سمين » است ، تعبير كرده مىشود با او از ضعف ، همچنان‌كه تعبير كرده مىشود به « سمن » از قوّت . و اين جماعت ارباب عزائم‌اند ، اخذ نمىكنند به رخص ، از براى قوّت اعتقاد ايشان ؛ و اكثر نزول به سوى رخص از براى ضعف اعتقاد است ؛ و گاهى اخذ مىكنند به رخص ؛ چرا كه خداى تعالى دوست مىدارد آنكه اخذ كند عبد به رخص ؛ پس نزول مىكنند به سوى او از جهت اين ، نه از براى وهن عقيده . و الدرجة الثانية : رغبة أرباب الحال ، و هي رغبة لا تبقي من المجهود إلّا مبذولا ، و لا تدع للهمّة ذبولا ، و لا تترك غير المقصود مأمولا . رغبت ايشان نمىباشد مگر از براى غلبهء سلطان حال به حيثيتى كه سلب مىكند اختيار را ، و ترك مىكند صاحبش را - مثل فراش كه مىاندازد نفس خودش را در آتش و باكى ندارد به آنچه مىرسد به او از آزار و الم احتراق - پس بذل مىكند وسع و طاقت را و زياد مىشود همّت او در طلب مقصود از روى قوّت بر انفاس - يعنى در هر نفسى - پس ترك نمىكند و نمىگذارد او را حكم حال تجلّى كه زائل شود و